تبليغاتX
خدمات وبلاگ نويسان جوان عصای جادویی
عصای جادویی

wellcom to charlly web


علم بهتراست یا ثروت

با عرض سلام خدمت تمامی دوستان عزیز 

قبل از اینکه در مورد این جمله توضیح بدم بهتر یه مقدمه قبلش بگم

 الان نزدیک به دو هفته ای میشه که امتحاناتم تموم شده .هفته پیش هم رفتم کارنامه ترم اول بگیرم باورتون نمیشه وقتی کارنامه رو گرفتم از تعجب داشتم شاخ در می آوردم آخه معدلم شده بود۲۰/۱۶ احتمالا بگید که این که تعجب نداره ،میدونید واسه چی تعجب کردم؛ من امتحان معارف را که هماهنگ کشوری بود را خواب مونده بودم و امتحان ندادم درصورتی که نمرم تو کارنامه ۱۵ بود الباقی هم از ۱۴ تا ۱۷ بود درصورتی که من  فکر می کردم بالاترین نمرم بین ۱۰ تا ۱۳ باشه این قضیه برام سوال شده بود تا دیروز که آقای مدیر مدرسه که نزدیک محل کار من آموزشگاه زبان داره اومد مغازه ما برای خرید، نزدیک به ۱۵۰۰۰۰ تومن خرید کرد موقع حساب کتاب قبل از اینکه حرفی بزنم گفتش از نمرات کارنامت راضی بودی منم که تازه دوزاریم افتاده بود گفتم: بله آقای..... ممنون از لطفتون، تازه یادم اومد که من یه روز  قبل از شروع امتحانات که داشتم میومد مغازه مدیر محترم مدرسه رو دیدم، بهش گفتم موقع دادن نمرات با معلم ها صحبت کنه هوای مارا داشته باشن و گفتم من هم از خجالتتون در میام!!! كه من اين موضوع را فراموش كرده بودم ولي آقاي..... خوب يادشون  مونده بود اينجا بود كه ما هم اجناس بي زبونا هديه داديم به مدير محترم مدرسه !!!!!!!!!!!!!!

در آخر هم به اين نتيجه رسيدم كه اگه پول داشته باشي ميتوني به راحتي علم هم بخري

حالا شما قضاوت كنيد علم بهتر است يا ثروت!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟

 

یکشنبه بیستم بهمن 1387 |

تفاوت دختر در ايران و آمريكا !!!

امريكا:

جنس: دختر
مکان: شمال اورگان، غرب ولايات المتحده
 
سن: بين بيست تا بيست و پنج
تحصيلات: فوق ليسانس رشته زيست شناسي، ليسانس بيوشيمي، دانشجوي دکتراي ميکروبيولوژي
موضوع پايان نامه: تاثير ميکرو ارگانيک هاي هوازي در محافظت گياهان شاخه کريپتوناموس در برابر گرمايش جهاني
يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده روي سينه، پاها باز … در حال فيلمبرداري از تغييرات سبزينه يک گياه 4.5 سانتي متري در اراضي حفاظت شده نوادا… به مدت 7 ساعت.

فعاليت هاي اجتماعي: عضو انجمن طرفدارن محيط زيست دختر زير سي سال غرب آمريکا، عضو گروه حاميان طبيعت وحش اورگان، سخنران اجلاس ماهيانه گروه دانشجويان حافظ محيط زيست، عضو انجمن فارغ التحصيلان ارشد زير سي سال، صاحب سايت اجتماعي "فمينيست هاي مذکر گرا" ، شعار نويس گردهمايي هاي بزرگ کاليفرنيا….

آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: سه سال پيش…وقتي که در اتاق انتظار دفتر يک وکيل زن نشسته بود.


نوع لباس: شلوار جين..کفش کوهنوردي..تي شرت سفيد با نوشته Peace Now


نوع آرايش: ترم سوم دانشگاه فهميد مانيکور پديکور چيست!!


قد: مايکل جکسون منهاي 20 سانت


تاثير وزني: روي کاپوت بيفتد موتور پايين مي آيد


تعداد اس ام اس دريافتي: روزي سه تا


موضوع قالب اس ام اس: "رسيدي خونه عزيزم؟"

موضوع جالب روي دست: موي بلند در ناحيه ساعد


موسيقي مورد علاقه: کانتري
 
بيماري يا نارسايي: عطسه زياد موقع طلوع آفتاب
 
محتويات داخل کوله: دستمال کاغذي، گوشي موبايل بلک بري، لپ تاپ، دفتر يادداشت، عينک دودي، دو سه تا خودکار، يک هندبوک رفرنس گياه شناسي.. بليط مترو

ايران :

جنس: دختر
 

مکان: شمال غرب تهران، ايران
 
سن: بين بيست تا بيست و پنج
 
تحصيلات: فوق ديپلم برق شاخه الکترونيک ، دانشجوي ليسانس کامپيوتر شاخه نرم افزار
 
موضع پايان نامه: تاثير زبان برنامه نويسي C پلاس پلاس بر روابط دختر و پسر
 
يک صحنه در حال فعاليت: دراز کشيده به پشت روي تخت، با خودکار اشعار ترانه جديد امينم روي ساعد دست نوشته مي شود.
 
فعاليت هاي اجتماعي: تجمع در يک 206 با همکلاسي ها و کل کل دست فرمان با پسري که تويوتا کمري دارد.
 
آخرين باري که يک مجله مد را ورق زد: ديشب، ساعت دوازده و نيم…. در خانه دانشجويي دوستان و همين الان
 
نوع لباس: شلوار پلنگي گشاد، تي شرت مشکي با عکس "50 سنت" ، کتاني به سايز 52 
 
نوع آرايش:

 لب : بريتني

 مو: کامرون دياز

تتو ابرو: آنجلينا جولي

سايه: شقايق فراهاني

قد: يک چهار پايه + 20 سانت
 
تاثير وزني: روي کاپوت ماشين بيفتد…. دوباره بر مي گردد بالا !
 
تعداد اس ام اس دريافتي: روزي 167 تا
 
موضوع قالب اس ام اس: جغرافيا،فمينيسم، حکومت، لباس، جک، جواهر شناسي، عشق، روابط زن و شوهر، شب، ،سلامت جسمي روحي و کلمات قصار آنتوني رابينز
 
موضوع جالب روي دست: جاي تيغ روي مچ
 
موسيقي مورد علاقه: هيوي متال
 
بيماري يا نارسايي: سوء تغذيه، ميگرن مزمن، افسردگي شديد، زخم معده، پوکي استخوان، ريزش مو، عرق کف دست، پرخاشگري


محتويات داخل کوله: کبريت، چاقو، ام پي تري پلير، گيم دستي پلي استيشن، لاک ناخن، استون، رژ، جزوه دانشگاه،مهره مار، يک اتود، سي دي آهنگ هاي رضا پيشرو و زدبازي، يک بسته اولترا لايت

شنبه بیست و یکم دی 1387 |

زن از ديدگاه علم شيمي

زن از ديدگاه علم شيمي:

اين عنصر کمتر در طبيعت به صورت آزاد يافت مي شود و بيشتر به صورت يک ترکيب با ماده اي چون انيدريد متبلور وسولفات خود بيني در منازل يافت مي گردد.

طرز تهيه:
براي تهيه اين عنصر بايد مقداري اکسيد اسکناس و نيترات کاديلاک هشت ظرفيتي را در يک ويلا مخلوط کرده و پس از مدتي گاز ناز و سولفور عشوه متصاعد مي شود در نتيجه به صورت رسوب در ته ويلا باقي مي ماند.البته از زبان چرب و نرم هم مي توان به صورت کاتاليزور استفاده کرد.

خواص شيميايي:
بعضي از انواع اين ترکيب بسيار زشت و بد قيافه بوده و ميل شديدي براي ترکيب شدن با نيترات پودر و سولفات ماتيک و اکسيد سرمه دارند که پس از ترکيب شدن با اين مواد نسبتا قابل تحمل مي شوند.
بعضي از انواع اين عنصر نيز با خورده شيشيه همراه است و خاصيت شوهر آزاري زيادي دارند.براي خالص کردن اين عنصر کافيست که آن رادر يک سيستم سر بسته مثل اتاق قرار داد و با کربنات کتک و استات فحش مخلوط نمود.

خواص فيزيکي:

از جنس بسيار نرم و حساس مي باشد و به سرعت تحت تاثير محيط و احساسات قرار مي گيرد.اگر مقداري اسيد خشونت و کربنات سوز آور ديگري بنام آيوپاک(هوو) به آن اضافه کنيم فورا ذوب شده و به صورت اشک روان مي گردد و اصلا ميل ترکيب شدن با عنصر مرد را ندارد.اما به محض استفاده از کاتاليزور لبخند آنچنان با اين عنصر ترکيب مي شود که جدا شدني نيست.

تذکر:نوع سخت اين عنصر را با حرارت يک پالتو پوست مي توان نرم کرد.
(انجمن شيميدانهاي رنج کشيده)

شنبه بیست و یکم دی 1387 |

عاشورا

عاشورا هم گذشت  ما چه کردیم

بعضی‌ها چقدر قشنگ می‌گویند درباره‌ی حسین، چقدر زیبا وصفش می‌کنند، انگار هر بار که آن نوشته را می‌خوانی برایت تازگی دارد، گیرایی دارد، می‌نشیند بر دلت...
  
 
«حسین بیشتر از آب، تشنه‌ لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.»
نه این که نباید برای مظلومیت حسین و اهل بیتش گریست؛

نه این که نباید برای لب‌های تشنه‌ی علی اصغر گریه نکرد؛

یا این که کودکان خیام حسین که زیر شلاق اشقیا خورد می‌شدند و هیچکس نبود تا آنها را در پناه خود گیرد، مگر می‌توان از یاد برد؟
یا این که مگر می‌شود آن روز را از یاد برد که عباس چگونه خود را به نهر علقمه رساند و مشک‌های عشق را پر کرد از آب، اما جرعه‌ای ننوشید از آن؛ چرا که زنان و کودکان تشنه‌اند، زنان خیمه‌گاه دیگر نمی‌دانند با کودکان تشنه چه کنند.

لبیک یعنی این...

مگر می‌شود آن همه قساوت را فراموش کرد، اصلاً مگر تاکنون فراموش شده است؟! می‌توان علی اصغر را از یاد برد؟ آن هنگام که حسین علی اصغرش را بر روی دست به سوی سپاه یزید برد و جرعه آبی خواست برای کودک شش ماه‌اش، با تیر سه شعله پذیرایی‌اش کردند و می‌دانست که اینگونه می‌شود.

اما حسین بیشتر از آب، تشنه‌ی لبیک بود...

لبیک یعنی هنگامی که حسین یارانش را دور خود جمع می‌کند در سیاهی شب؛ به آن جماعت می‌گوید که قرار است چه شود.
آنها که می‌مانند لبیک گفته‌اند؛ بدا به حال آنها که رفتند.

لبیک یعنی تا آخر ماندن؛

لبیک یا حسین یعنی جان را فدای حسین کردن؛

لبیک یا حسین یعنی بی‌قرار شدن؛

یعنی بدرقه کردن به سوی رهایی و پرواز و آنگاه که پیکرش را برای مادر می‌آورند بگوید؛ مرا پیش فاطمه زهرا(س) رو سفید کردی؛

حسین فرزند مکتبی است که هنر خوب شهید شدن را خوب آموخته بود و شهادت جنگ نیست، رسالت است، پیام است.

و آن جمله زیبا که گفته است «حسین بیشتر از آب، تشنه‌ لبیک بود، افسوس که به جای افکارش زخم‌های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند» . 

چهارشنبه هجدهم دی 1387 |

تو را دوست میدارم

 

یکی را دوست میدارم

یکی را دوست میدارم ولی او باور ندارد

یکی را دوست میدارم همان کسی که شب و روز به یادش هستم و لحظات سرد زندگی

را با گرمای عشق او میگذرانم!

کسی را دوست میدارم که میدانم هیچگاه به او نخواهم رسید و هیچگاه نمیتوانم

دستانش را بفشارم!

یکی را دوست میدارم ، بیشتر از هر کسی ، همان کسی که مرا اسیر قلبش کرد!

یکی را دوست میدارم ، که میدانم او دیگر برایم یکی نیست ، او برایم یک دنیاست!

یکی را برای همیشه دوست میدارم ، کسی که هرگز باور نکرد عشق مرا !

کسی که هرگز اشکهایم را ندید و ندید که چگونه از غم دوری و دلتنگی اش پریشانم!

یکی را تا ابد دوست میدارم ، کسی که هیچگاه درد دلم را نفهمید و ندانست که او در این

دنیا تنها کسی است که در قلبم نشسته است !

یکی را در قلب خویش عاشقانه دوست میدارم ، کسی که نگاه عاشقانه مرا ندید و  

لحظه ای که به او لبخند زدم نگاهش به سوی دیگری بود !  

آری یکی را از ته دل صادقانه دوست میدارم ، کسی که لحظه ای به پشت سرش نگاه

نکرد که من چگونه عاشقانه به دنبال او میروم !

کسی را دوست میدارم که برای من بهترین است ، از بی وفایی هایش که بگذرم برای

من عزیزترین است !

یکی را دوست میدارم ولی او هرگز این دوست داشتن را باور نکرد!

نمیداند که چقدر دوستش دارم ، نمی فهمد که او تمام زندگی ام است !

یکی را با همین قلب شکسته ام ، با تمام احساساتم ، بی بهانه دوست میدارم!

کسی که با وجود اینکه قلبم را شکست اما هنوز هم در این قلب شکسته ام جا دارد!

یکی را بیشتر از همه کس دوست میدارم ، کسی که حتی مرا کمتر از هر کسی نیز

دوست نمیدارد!

یکی را دوست میدارم ...

با اینکه این دوست داشتن دیوانگیست اما ..........

من دیوانه تنها او را دوست میدارم !

چهارشنبه هجدهم دی 1387 |

غزه

 

یکشنبه پانزدهم دی 1387 |

سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع)

 فرا رسیدن ماه محرم و ایام عزای سرور و سالار شهیدان امام حسین(ع) و یاران وفادار و صدیق ایشان رو به همه دوستان تسلیت میگم.

امام باقر (عليه السلام ) : وقتي شيعيان به هم مي رسند در مصيبت ابا عبدالله (عليه السلام )اين جمله را تکرار نمايند : « اَعظَمَ اللهُ اُجُورَنا بمُصابنا بالحُسَين (عليه السلام ) وَ جَعَلَنا وَ اِياکُم مِنَ الطالبينَ بثاره مع وَليهِ الاِمام المَهدي مِن الِ مُحَمَدٍ عليهمُ السَلامُ.» خداوند اجر ما را به سوگواري و عزاداري بر امام حسين (عليه السلام ) بيفزايد و ما و شما را از خونخواهان او همراه با ولي خود امام مهدي از آل محمد (عليهم السلام ) قرار بدهد .
با اومدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر ما هم مثل بقیه مردم خودمونا واسه عزاداری آماده می کنیم. امثال هم مثل سالهای قبل ایستگاه صلواتی امام حسین(ع) را راه انداختیم.الان چند سالیه  که عشق ما اینکه محرم بشه تا ایستگاه را راه یندازیم نمیدونید چه صفایی داره وقتی آدم خادمی عزادارای امام حسین(ع)را می کنه.

خدا کنه آدما توی این ماه بزرگ بدونن واسه چی وبرای کی دارن عزاداری می کنن و عزاداری هاشون واقعا

خالصانه باشه. عزاداري را بخاطر رسم و عادت انجام نداده و سعى كنيم اين كارها را با نيتى خالص و براى رضاى خدا انجام بدیم و در خلوص خود نيز صادق باشيم. زيرا كار كوچكى كه با نيت خالصانه و صادقانه همراه باشه بهتر از كارهاى زيادى است كه خلوص و صداقت در آن نباشه ، حتى اگر چندين هزار برابر باشد. و اين مطلب بخوبى از عبادتهاى حضرت آدم عليه السّلام و شيطان فهميده مى‏شود ، زيرا عبادتهاى چندين هزار ساله شيطان او را از جاودانگى در آتش نجات نداد ولى يك توبه حضرت آدم عليه السّلام باعث بخشش خطا و برگزيدن او شد.

 

یکشنبه هشتم دی 1387 |

كارتون‌هاي دوران كودكي ‌ما

«بگ بگ بگ بگ...بگ بگ بگ بگ» این اصواتِ فعلا نامفهوم، سال­های سال موسیقی تیتراژ برنامة کودک و نوجوان شبکة اول سیما بود.

 پسر بچه­ای که ظاهرا اعصاب نداشت، دست­ها در پسِ پشت گره کرده مدام عرض صفحه را طی می­کرد.

بعد یکهو يك پرنده سروكله‌اش پيدا مي‌شد و بعد از يكي دو بار چرخ زدن گوشة پرده را می­کشید تا عنوان «برنامه کودک و نوجوان» را به ما نشان دهد و پسرك خودش هم از سر ذوق به هوا بپرد و پاهایش را با زاویه­ای بیش از نیم صفحه(!) باز کند.

البته باز معرفت کانال یکی­ها که لااقل همین تیتراژ را ساخته بودند. کانال دو که موسیقی سریال «سلطان و شبان» را برداشته­ بود و گذاشته بود روی چند تا عکس از کودکان و نوجوانان ایران‌زمین و به عنوان تیتراژ به‌مان نشان می­داد.

گاهی اوقات شبکه 2 بعضی از کارتون های اون زمان خصوصا بچه های مدرسه آلپ رو نشون میده . با شنیدن آهنگش ، با دیدن اون پسر تپله که همیشه کت و شلوار قهوه ای می پوشید و موهای کمی داشت و خیلی بچه ی خوبی بود ، اون پسره که یک برادر کوچیک داشت ، مادرش و .... میرم به 15 ، 16 سال پیش . بوی اون میوه ها میاد توی مشامم . یاد اون عصرهای پاییز می افتم که هوا زود تاریک می شد و خیلی دلم می گرفت . زمستون ها می چسبیدم به بخاری های نفتی و یک پتوی بزرگ هم می انداختم روم . وقتی از این حس میام بیرون و با اشتیاق کارتون محبوب دوران کودکی ام رو می بینم با اشتیاق بچه ها رو دعوت به دیدن می کنم اما می بینم که اصلا این برنامه ها رو تحویل نمیگرند . تازه می فهمم که ای بابا ما کجا و ، نهایت خواسته ی اون روزهامون کجا و بچه های امروز کجا ؟

دارم تمام برنامه ها رو مرور می کنم .

خونه ی مادربزرگه !

آخ که چقدر مخمل رو دوست داشتم !! در عوض صدای آقا خروسه رو اصلا دوست نداشتم همینطور خانم مرغه . هیچ وقت هاپو کمار رو فراموش نمی کنم . خیلی با نمک بود . ( خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره  خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره )

خونه ی مادربزرگه هزار تا قصه داره
خونه ی مادربزرگه شادی و غصه داره
خونه ی مادربزرگه حرفای تازه داره
خونه ی مادربزرگه گیاه و سبزه داره


در بازه خونه ی ما
همیشه سبزه زاره
دشتاش پز از بوی گل
اینجا همش بهاره
دل وقتی مهربونه , شادی میاد میمونه
خوشبختی از رو دیوار سر میکشه تو خونه

بلفی و لیلی پیت هم خیلی زیبا بود ، داستان های زیبایی داشت البته خیلی زیاد ازشون یادم نیست اما یادمه که بچه های ماجرا جویی بودن و اهل شیطنت !

                                                       بلفی

بنر که دیگه محشر بود ! واقعا زیبا بود و چه داستان پردازی زیبایی داشت …

                                                            بنل

پرین !

یادم نیست اسم کارتون هم همین بود یا نه ؟ شاید هم دختر مهربون بود . یادمه که با مامانش که هندی بود در پی رسیدن به ؟؟؟ سفری رو شروع کردند و توی کالسکه شون عکاسی راه انداخته بودند و با مشکلات زیادی مواجه می شدند .

حنا دختری در مزرعه !

همیشه آهنگش رو دوست داشتم . بعد هم وقتی اون آقاهه می گفت " حنا دختری در مزرعه " قسمت مثلا 26 !

 

از خاله سارا خوشم میومد . هیج وقت یادم نمیره که روی اون پارچه ها گلدوزی می کردند . همیشه یه چیزی مثل بشقاب در دستشون بود . پا کوتاه رو هم هنوز یادمه .

هادی و هدی !هادی هدی 

هادی و هدی و مامان و بابا و مادربزرگ با هم زندگی می کردند . قیافه هادی یادمه که همیشه یک پلیور راه راه قرمز رنگ تنش بود و موهاش که همیشه چتری هاش توی صورتش بود . هدی هم همیشه روسری داشت . همیشه تو نخ راه رفتنشون بودم . آخه خیلی غیر طبیعی بود ! همیشه بک گراند داستان سیاه بود !!!!

" عروسک های قصه ایم   نون و پنیر و پسته ایم "

علی کوچولو !

داستانی که خیلی دوست داشتم اما واقعا کار ساختش ضعیف بود . همه چیز نقاشی بود و صفحه ها فقط تکون می خوردند . تیتراژ علی کوچولو هم از علایق من بود .نقش اولش فقط علی و مادرش بودند !!! یادمه می گفت باباش رفته به جبهه . هیچی از آهنگش یادم نیست فقط همین اندازه .

" علی کوچولو این مرد کوچک   این هم باباش رفته به جبهه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  "

دختری به نام نل !

دختری با موهای بلند ، کلاه بر سر و عروسک یادگاری در دست به همراه مردی ناشناس در جستجوی ؟؟؟؟؟

هاچ زنبور عسل !

هاچ معروف در پی یافتن مادرش ؟!

نیک و نیکو و چهاردست !

دقیق یادم نیست اسم کارتون چی بود ؟  حتی با تلویزیون سیاه و سفید اون روزها . چهاردست رو خیلی دوست داشتم . همیشه می پرید . خانم حلزون ، سوسک ها و .......  نیک خپلو که چقدر با نمک بود و موش عینکی باهوش ، عنکبوت خانم .

چوبین !چوبین (زبان اصلی )

 

موجود خیالی سفید رنگ با اون پادشاه که هیچ وقت صورتش معلوم نبود و با خفاش ها ارتباط داشت . یادمه یکی از قسمت های چوبین رو که دیدم تا ماه ها توی خونه تنها نمی موندم . یادمه چوبین دستبندی به دست داشت ( شایدم ساعت بود ) که خیلی زیبا بود . 

 

یوگی و دوستان !

 یک کشتی پرنده با کلی حیوون !

خانواده ی دکتر ارنست !

 پدر خانواده دکتر بود و با خانواده همیشه در حال سفر کردن . یک دختر لوس و یک پسر هم داشت .

بقیه برنامه ها هم دور دنیا در هشتاد روز ، شنل قرمزی ، کارتون و فیلم هایدی ، جو ، اسکیپی ، سفرهای گالیور ( من می دانم ! ) بچه های مدرسه آلپ ، اون سگه خال خالی که پاش کوتاه بود و با یک مردی که همیشه پیپ می کشید زندگی میکرد ، پت و مت ، رولک و بلک ، پلنگ صورتی ، پنگوئن ها ، آدم های خمیری ، مورچه خوار ( اسمش ؟!) ، پروفسور بالتازالت ، جیمبو ( چه آهنگی داشت : جیمبو جیمبوو  جیمبووو جیبووووو !) و هوشیا و بیدار با بازی علیرضا خمسه و ..........  برنامه هایی هستند که منو یاد گذشته انداختند .



به ياد خانم كوچولو، خرس مهربان و شيپورچي
همه آن مشق‌هاي ننوشته

بچه كه بوديم، خيلي چيزها برايمان مهم نبود. به خيلي چيزها توجه نمي‌كرديم و فقط لذتش را مي‌برديم. ساده‌ترين چيزها مي‌توانست تمام زندگي‌مان شود. تمام دنيايمان. ممكن بود همراه با پسر شجاع با خانم كوچولو قهر كنيم و يا همراه با خرس مهربان، حال شيپورچي را بگيريم. اصلا هم برايمان عجيب نبود كه خودمان را در آن دنياي رنگي با خطوط ساده و نقاشي تصور كنيم.
وقتي آن سورتمة پرنده با اسب بالدار سفيدش و دنباله‌اي از ستاره‌هاي درخشان شروع به حركت مي‌كرد و صورت پسر شجاع و خانم كوچولو كه با هم حرف مي‌زدند تمام تصوير را پر مي‌كرد و بعد چرخيدن آن‌ها در دايره‌هاي نوراني و تصوير وحشت‌زدة روباه كوچولو مي‌آمد كه به دكل چوبي قايق چنگ زده بود، ديگر هيچ چيز از دنيا نمي‌خواستيم. يك كاسه پر از پفك نمكي نارنجي و ديدن پسر شجاع كه مي‌رفت تا گياه كوهي براي درمان خانم كوچولو بياورد، همة دنيايمان مي‌شد و باز همان قسمت‌هاي تكراري دوست داشتني.
اصلا هم مهم نبود كه چرا سكنة اين دهكده اين‌قدر كم‌تعدادند و چرا آن‌قدر پدر و مادر مجرد در داستان زياد است. هيچ سؤال نمي‌كرديم كه مادر پسر شجاع كجاست؟ برايمان طبيعي بود كه آن آقاي سگ آبي را كه شبيه خشكبار فروش محله‌مان بود، پدر پسر شجاع بناميم؛. پسر شجاع كه شروع مي‌شد، من هم وارد دنياي رنگي او مي‌شدم. با همان پيژامه و دمپايي و همان پيراهن آستين كوتاه چهارخانه. الان كه به عكس‌هاي اين برنامه نگاه مي‌كنم، ياد مشق‌هاي ننوشته‌ام مي‌افتم و عددنويسي با حروف و غروب‌هاي قرمز و نارنجي. آن موقع‌ها و پاييزهايي كه اذان وسط برنامه كودك مي‌افتاد. ياد تير كماني كه پشت گلدان قايم كرده بودم و ياد خانم كوچولو كه دوستش داشتم ....

 

جمعه ششم دی 1387 |

فرق درس خوندن دخترها با پسر ها

فرق درس خوندن دخترها با پسر ها

دخترها: 

بعضي از اونا واقاً مي خونند وقتي ميرن سر كتاب تا يكي دو ساعت ديگه كلشونو از كتاب بر نمي دارند . عادت دارند زير مطالب كتاب خط بكشند كه بعدا بخونند

 بعضي هاشون هم كه مثلا درس مي خونند كتاب جلوشونه چشمشون هم روي كتابه ولي حواسشون يه جاي ديگست ...

يه عده اي هم هستند كه به بهونه اينكه مشكل دارن زنگ ميزنند خونه دوستشونو دوستشون هم از خدا خواسته حدود يك ساعت و اندي به طوري كه اشك و دود تلفن در مياد براي هم قصه بي بي چساره تعريف مي كنند.

جودي ابوته همينطوري گذاشتم

  و اما پسر ها:

يا درس نمي خونن يا وقتي مي خوان بخونن بايد حسش بياد. وقتي حسش مياد كه شب امتحانه ...

 يه كم كه درس  خوندن يه موردي پيش مياد و بهش خيره مي شوند

و به يه چيزي فكر مي كنند بعد انگار كه درس خوندن بلند ميشن ميرن استراحت مي كنند بعد از يك ساعت استراحت دوباره ميرن ميشينند فكر مي كنند . وقتي فكرشون تموم شد كتاب را ورق ميزنند يه كم براندازش ميكنند وزنش مي كنند استخاره مي كنند براي خودشون تقسيمش مي كنند ميگند تا ساعت فلان اينقدر مي خونم تا ساعت فلان اينقدر بعد ميرن استراحت كنند . حين استراحت حسشون  تموم ميشه

حال ندارند برند  بخونند ولي چون مي دونند فردا امتحان دارند پا ميشن ميرن سر كتابشون.

همينجور كه مي خونند هيچي حاليشون نيست چون جاي ديگه فكر مي كنند(لازم به ذكر است كه هيچ وقت در هيچ موقعيتي فكر نمي كنند فقط موقع درس خوندن فكرشون مياد) بعد از نيم ساعت دوباره ميرن استراحت، بعد سه ربع استراحت مي بينند خيلي دير شده .دوباره ميرن درس بخونند اين بار مي خونن يه چيزايي هم ياد ميگيرن ولي چيزايي كه ياد نمي گيرن را ميذارند كه فردا از دوستاش بپرسند يه كم به معلمشون فحش ميدند مي گند اينارو درس نداده . خلاصه آخرش نميرسند كتاب را تموم كنند فردا ميرن ميبينند كه دوستاشون يه چيزايي مي گند كه تا حالا به گوششون نخورده بعد اعصابشون خرد ميشه اونايي هم كه خونده بودند يادشون ميره به همين سادگي

مثل ماکه تازه حس درس خوندنمون اومده!!!!

درس خوندن شديد

سه شنبه سوم دی 1387 |

شب یلدا

در لغت نامۀ دهخدا ، یلدا به معنی زایش و تولد است، این شب بلندترین شب سال است که خانواده های ایرانی دور هم جمع میشوند و میوه و آجیل مخصوص این شب را میخورند. سنت شب یلدا البته فقط به خورد و خوراک ختم نمیشود، نشان به این نشان که فال حافظ، همیشه وسط مجلس است. به هرحال، چیزی که بیشتر از همه ما را یاد شب یلدا میاندازد، خوراکی هایش است. چیزی که نمیشود به راحتی از کنارش گذشت.

میگویند این جشن به دوران پیش از زردشت برمیگردد و پس از یک شب دراز، که خورشید بالا می آمد تولد دوباره اش را جشن میگرفتند.

خوردنی های این شب چله ، هندوانه، انگور، پسته، انار، فندق، نخودچی و کشمش، توت و انجیر،  و … است.

خواص بعضی از خوردنی های شب یلدا

هندوانه : این که وسط آن همه میوه زمستانی هندوانه سر سفره شب یلدا چه کار میکند ؟ حکمتی دارد، قدیمی ها معتقدند که با خوردن این میوه آبکی و سرد، آن هم در آستانه سرما ، انگار که خودشان را واکسینه کرده باشند، دیگر سوز سرما به تنآنها نخواهد نشست. هندوانه از تنگ شدن دیواره عروق جلوگیری میکند تا شخص به بیماری های قلبی و سکته مبتلا نشود

بادام زمینی : این ماده غنی از ویتامین ب و ای است. از گرفتگی عضلات حین انجام ورزشهای سنگین جلوگیری میکند. پتاسیم موجود در آن آب بدن را تنظیم میکند.

پسته : چربی پسته از نوع غیراشباع است که برای قلب و عروق مفید است. به علت وجود آهن زیاد در پسته آن را به افراد مبتلا به کم خونی، و خانمهای باردار توصیه میکنند.

گردو : سردرد را معالجه میکند. منبع خوبی از کلسیم، فسفر و پتاسیم و ویتامین ای است.

تخمه آفتاب گردان : خاصیت ضدسرطانی دارد، غنی از پتاسیم، فسفر، آهن و کلسیم است. پر از ویتامین ای است که از بروز سکته های قلبی جلوگیری میکند.

یکشنبه یکم دی 1387 |

مشکلات زندگی

استادی درشروع کلاس درس ، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند.بعد از شاگردان پرسید:  به نظر شما وزن این لیوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند : 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم استاد گفت :  من هم بدون وزن کردن نمی­دانم دقیقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی­افتد .
استاد پرسید : خوب ، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم ، چه اتفاقی می­افتد ؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد می­گیرد.
 حق با توست . حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟شاگرد دیگری جسارتا“ گفت : دست­تان بی­حس می­شود .عضلات به شدت تحت فشار قرار می­گیرند و فلج می­شوند . و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است . ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده­است ؟
شاگردان جواب دادند : نه.
پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می­شود ؟
درعوض من چه باید بکنم ؟
شاگردان گیج شدند . یکی از آن­ها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است .
اگر آن­ها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید .
اشکالی ندارد . اگر مدت طولانی­تری به آن­ها فکر کنید ، به درد خواهند آمد .
اگر بیشتر از آن نگه­شان دارید ، فلج­تان می­کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.

فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است . اما مهم­تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب ، آن­ها را زمین بگذارید.به این ترتیب تحت فشار قرار نمی­گیرید ، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می­­شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می­آید ، برآیید!

شنبه سی ام آذر 1387 |

تست IQ

سلام

یه لینک میذارم برا اونایی که دوست دارن آی کیوی خودشون رو تست کنن. لطفا" اگه تست رو انجام دادین امتیاز و تحصیلاتتون رو توی قسمت نظر بذارین. دوس دارم یه آمار برای مقایسه داشته باشم.ممنون میشم .

زدن تست IQ

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 |

طبیعت

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 |

وروجک

1

سلام

امروز دلم واسه يكي خيلي تنگ شده بود. يه كم عجيبه اما من دلم واسه وروجك و آقاي نجار تنگ شده بود.

اي بابا ياد بچگي ها بخير . دنياي بچگي خيلي ساده تر و قشنگ تر از حالا بود . اي كاش هيچ وقت بزرگ نمي شدم .من كه كوچولو بودم وروجك رو خيلي دوست داشتم.وروجك با اون موهاي نازش .راستي بچه ها وروجك الان كجاست؟؟؟؟؟؟؟يادتون هست چه بامزه گريه مي كرد؟چه قدر هم لوس بود .اما خوب مستر ادر نجار رو اذيت مي كرد . بيچاره آقاي نجار .راستي الان زندست؟؟؟؟يعني الان وروجك هم مثل ما بزرگ شده؟؟؟اون هم مثل من و امثال من اون روي زندگي رو ديده .يا هنوز فكر مي كنه زندگي فقط يعني شيطوني كردن؟اي كاش جاي وروجك با من عوض مي شد .الان وروجك چي كار مي كنه؟؟هنوزم فرني شكلاتي دوست داره؟اگه  الان وروجك بود ما  بزرگ نمي شديم . همون جوري كوچولو بودم

 اینم فقط واسه وروجک (دخترعمو)نوشتم

pumuckl

چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387 |

sms

 

غضنفر برای باراول نمازخوند گاوش مرد روز دوم نماز خوند الاغش مرد روزسوم زنش گفت پیاز نداریم گفت خداشاهده بلند می شم دورکعت هم خرج تو می کنم.

به غضنفر میگن:باباتا فردا خاک می کنیم

میگه میدونم یه چیزی شده شما نمی خواهید به من بگید.

نمی دانم پس ازمرگم چه خواهد شد"

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهدساخت"

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد"

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ وبازیگوش"

تا یکریزوپی درپی دم گرم خودش رادر گلویم بفشارد"

وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد"

Moghei ke mikhastamet tarsidam negat konam”

Moghei ke negat kardam tarsidam bahat harf  bezanam”

Moghei ke bahat harf zadam tarsidam asheghet besham”

Va hala ke asheghet shodam mitarsam az dastet bedam

شنبه بیست و سوم آذر 1387 |

دانستنیها

۱-عمومي‌ترين نام در جهان محمد است.
2- اسم تمام قاره‌ها با همان حرفي كه آغاز شده است پايان مي‌يابد.
3- مقاوم‌ترين ماهيچه در بدن، زبان است.
4- كلمه «ماشين‌تحرير» طولاني‌ترين كلمه‌اي است كه مي‌توان با استفاده از حروف تنها يك رديف كيبورد ساخت.
5- چشمك زدن زنان، تقريباً دوبرابر مردان است.
6- شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.
7- محال است كه آرنج‌تان را بليسيد.
8- وقتي كه عطسه ميكنيد مردم به شما «عافيت باش» ميگويند، چرا كه وقتي عطسه مي‌كنيد قلب شما به اندازه يك ميليونيم ثانيه مي‌ايستد.
9- خوك‌ها به لحاظ فيزيك بدني، قادر به ديدن آسمان نيستند.
10- وقتي كه به شدت عطسه مي‌كنيد، ممكن است يك دنده شما بشكند و اگر عطسه خود را حبس كنيد، ممكن است يك رگ خوني در سر و يا گردن شما پاره شود و بميريد.
11- جليقه ضد گلوله، ضد آتش، برف‌پاك‌كن‌هاي شيشه جلوي اتومبيل و چاپگرهاي ليزري توسط زنان اختراع شدند.
12- تنها غذايي كه فاسد نمي‌شود، عسل است.
13- كروكوديل نمي‌تواند زبانش را به بيرون دراز كند.
14- حلزون مي‌تواند سه سال بخوابد.
15- تمامي خرس‌هاي قطبي چپ‌دست هستند.(دقیقا مثل من)
16- در سال 1987 خطوط هوايي «امريكن ايرلاينز» توانست با حذف يك دانه زيتون از هر سالاد سرو شده در پروازهاي درجه يك خود، چهل هزار دلار صرفه‌جويي كند.
17- پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند.
18- فيل‌ها تنها جانوراني هستند كه قادر به پريدن نيستند.
19- در 4000 سال قبل، هيچ حيواني اهلي نبود.
20- بطور متوسط، مردم آنقدر از عنكبوتها مي‌ترسند كه نمي‌توانند آن‌ها را بكشند

شنبه بیست و سوم آذر 1387 |

مثلث برمودا

-مثلث برمودا و عجایب آن

مثلث برمودا محلی است وهم‌انگیز که در آن صدها هواپیما و کشتی در هوا و دریا ناپدید شده‌اند. بیش از هزار نفر در این منطقه وحشت گم شده‌اند، بدون اینکه حتی یک جسد یا قطعه پاره‌ای از یک هواپیما یا کشتی مفقود شده ، به جا مانده باشد.
● موقعیت مثلث برمودا
مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا ۸۰ درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.
در غرب اقیانوس اطلس، در آن سوی سواحل جنوب شرقی ایالات متحده ، ناحیه ‌ای وجود دارد که به شکل مثلث است . این ناحیه از برمودا در شمال آغاز می‌شود و تا قسمت جنوبی فلوریدا امتداد می‌یابد ، سپس از سمت شرق با گذشتن از جزایر باهاما و پورتوریکو،به طول جغرافیایی ۴۰ درجه به سمت غرب کشیده می‌شود و دوباره به برمودا باز می‌گردد.

جمعه بیست و دوم آذر 1387 |

فال

فال حافظ                                                                فال انبیا

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387 |

به سوی بهشت ....

به سوی بهشت ....
مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند. هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت. اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت. گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند.
پياده‌روي درازي بود، تپه بلندي بود، آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود. رهگذر رو به مرد دروازه‌بان كرد: «روز به خير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟»
دروازه‌بان: «روز به خير، اينجا بهشت است.»

- «چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم.»
دروازه‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: «مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بوشيد.»

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.
نگهبان: واقعأ متأسفم. ورود حيوانات به بهشت ممنوع است.

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد. از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند. راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد. مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود.
مسافر گفت: روز به خير
مرد با سرش جواب داد.

- ما خيلي تشنه‌ايم.، من، اسبم و سگم.
مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.
مرد، اسب و سگ، به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند.
مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد.

مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟
- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است!
- آنجا بهشت نيست، دوزخ است.

مسافر حيران ماند: بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند...


بخشي از كتاب «شيطان و دوشيزه پريم»، پائولو كوئيلو

عکس هایی از پائولو کوئیلو



چهارشنبه بیستم آذر 1387 |

آیا شیطان وجود دارد؟


آیا شیطان وجود دارد؟
آیا شیطان وجود دارد؟ آیا خدا شیطان را خلق کرد؟

استاد دانشگاه با این سوال ها شاگردانش را به چالش ذهنی کشاند.

آیا خدا هر چیزی که وجود دارد را خلق کرد؟

شاگردی با قاطعیت پاسخ داد:"بله او خلق کرد"

استاد پرسید: "آیا خدا همه چیز را خلق کرد؟"

شاگرد پاسخ داد: "بله, آقا"

استاد گفت: "اگر خدا همه چیز را خلق کرد, پس او شیطان را نیز خلق کرد. چون شیطان نیز

وجود دارد و مطابق قانون که کردار ما نمایانگر ماست , خدا نیز شیطان است"

شاگرد آرام نشست و پاسخی نداد. استاد با رضایت از خودش خیال کرد بار دیگر توانست ثابت

کند که عقیده به مذهب افسانه وخرافه ای بیش نیست.

شاگرد دیگری دستش را بلند کرد و گفت: "استاد میتوانم از شما سوالی بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته"

شاگرد ایستاد و پرسید: "استاد, سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "این چه سوالی است البته که وجود دارد. آیا تا کنون حسش نکرده ای؟ "

شاگردان به سوال مرد جوان خندیدند.

مرد جوان گفت: "در واقع آقا, سرما وجود ندارد. مطابق قانون فیزیک چیزی که ما از آن به سرما یاد می کنیم در حقیقت نبودن گرماست. هر موجود یا شی را میتوان مطالعه و آزمایش کرد وقتیکه انرژی داشته باشد یا آنرا انتقال دهد. و گرما چیزی است که باعث میشود بدن یا هر شی انرژی را انتقال دهد یا آنرا دارا باشد. صفر مطلق (460- F) نبود کامل گرماست. تمام مواد در این درجه بدون حیات و بازده میشوند. سرما وجود ندارد. این کلمه را بشر برای اینکه از نبودن گرما توصیفی داشته باشد خلق کرد."

شاگرد ادامه داد: "استاد تاریکی وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته که وجود دارد"

شاگرد گفت: "دوباره اشتباه کردید آقا! تاریک هم وجود ندارد. تاریکی در حقیقت نبودن نور است. نور چیزی است که میتوان آنرا ...........

ادامه داد تا ثابت کرد که تاریکی ار نبود نور است.

در آخر مرد جوان از استاد پرسید: "آقا, شیطان وجود دارد؟"

زیاد مطمئن نبود. استاد پاسخ داد: "البته همانطور که قبلا هم گفتم. ما او را هر روز می بینیم. او هر روز در مثال هایی از رفتارهای غیر انسانی بشر به همنوع خود دیده میشود. او در جنایتها و خشونت های بی شماری که در سراسر دنیا اتفاق می افتد وجود دارد. اینها نمایانگر هیچ چیزی به جز شیطان نیست."..

و آن شاگرد پاسخ داد: "شیطان وجود ندارد آقا. یا حداقل در نوع خود وجود ندارد. شیطان را به سادگی میتوان نبود خدا دانست. درست مثل تاریکی و سرما. کلمه ای که بشر خلق کرد تا توصیفی از نبود خدا داشته باشد. خدا شیطان را خلق نکرد. شیطان نتیجه آن چیزی است که وقتی بشر عشق به خدا را در قلب خودش حاضر نبیند. مثل سرما که وقتی اثری از گرما نیست خود به خود می آید و تاریک که در نبود نور می آید

آن شاگرد کوچک آلبرت انیشتین بود.


چهارشنبه بیستم آذر 1387 |

باز باران

باز باران

                                            

 

          دیروز! باز باران با ترانه با گوهرهای فراوان می خورد بر بام خانه

           و اما امروز  باز باران بی ترانه…  باز باران با تمام بی کسی های شبانه!!!

                     می خورد بر مرد تنها .. می چکد بر فرش خانه!

                              باز می آید صدای چک چک غم!!

           باز ماتم من به پشت شیشه ی تنهایـــــــی افتاده.... !!! نمی دانم!!!

                نمی فهمم کـــــــــجای قطره های بی کســــی زیباست؟!!!

                    نمی فهمم,چرا مردم نمی فهمند که ان کودک..!!!

                       که زیرضربه شلاق باران سخت می لرزد

                                                !!!...کجای لذتش زیباست!!!...

یکشنبه سوم آذر 1387 |

کودک

رهگذری ، از جایی عبور میکرد . دو کودک در آنجا مشغول بازی بودند . مرد رهگذر آنجا

ایستاد و آنها را تماشا کرد . بازیشان خیلی جذاب و دیدنی بود . از سر و کول هم بالا می رفتند

 و در نهایت شادی خنده سر می دادند . قهقهه های بلند آنها هر کسی را به خنده وا می داشت

. مرد باز هم به نگاه کردن ادامه می داد . ناگهان در میان بازی دعوایشان شد . رهگذر خواست جدایشان کند که پیری ، جلو او را گرفت و گفت : نه ! صبر کن ! آنها کودک هستند .

 هیچ کینه و بغضی بینشان باقی نمی ماند . بهترین کار این است که باز هم نگاهشان

 کنی .چنین موجودات پاک و دوست داشتنی به هم آسیبی نمی رسانند . مرد رهگذر لحظه ای

 به فکر فرو رفت و به حقیقت سخنان پیر ، پی برد .

همه انسانها زمانی کودک بوده اند . موجوداتی پاک و صادق و ساده که با تمام وجود دوست می

 داشتند و احساساتشان را بروز می دادند . گذشت زمان و غرق شدن در روزمرگی ها ، باعث

 فراموش کردن آن دوران شد . ولی آن کودکی هنوز هم منتظر ماست . او سالهاست انتظار می

کشد تا شاید دوباره به سراغش برویم و بدون هیچ بهانه ای با ما آشتی کند و دوستمان بدارد .

 تنها ما باید غرور را زیر پا بگذاریم و با تمام وجود به استقبالش برویم . آن موقع است که

 استقبال صمیمی او را مشاهده می کنیم و باز هم مثل کودکی به گونه ای وصف ناشدنی شادی

 می کنیم و از وجود انسانها لذت می بریم .

رهگذر ، فردای آنروز باز هم از آنجا عبور کرد . کودکان را غرق در شادی دید . مرد طاقت نیاورد و با آنها مشغول بازی شد .

یکشنبه سوم آذر 1387 |

ای کاش

كاش تمام جهان آتش مي گرفت ...


تو می ماندی ، يك رودخانه و يك جنگل و كلبه اي در ميان آن!!!

یکشنبه سوم آذر 1387 |

دوست

آری آغاز دوست داشتن است

         گرچه پایان راه ناپیداست

                  من به پایان نمی اندیشم

                           که همین دوست داشتن زیباست.

یکشنبه سوم آذر 1387 |

دروغ

روزي دروغ به حقيقت گفت: مــــيل داري با هم به دريـــا برويم و شنـــا كنيم ، حقيقــت ساده لــوح پذيرفت و گول خورد. آن دو با هم به كنار ساحل رفتند ، وقتي به ساحل رسيدند حقيقت لباسهايش را در آورد . دروغ حيلــــه گـــر لباسهاي او را پوشيد و رفت . از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان مي شود


 

یکشنبه نوزدهم آبان 1387 |

انواع بله گفتن عروس

انواع بله گفتن عروس

 

عروس عادی: با اجازه بزرگترها بله (این اصولا مثل بچه آدم بله رو میگه و قال قضیه رو میکنه.)


عروس لوس: بع..........له!

 

عروس زیادی مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دایی جون، عمه جون،...، زن عمو کوچیکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسی خانوم جون ، ... ، ... (این عروس خانوم آخر هم یادش میره بگه بله واسه همین دوباره از اول شروع میکنه به اجازه گرفتن ... !)


عروس خارج رفته: با پرمیشن گریت ترهای فمیلی ... اُ یس


عروس خجالتی: اوهوم


عروس پاچه ورمالیده: به کوری چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فامیل این بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعیت داماد کاملا قابل پیش بینی است)


عروس هنرمند: با اجازه تمامی اساتیدم، استاد رخشان بنی اعتماد، استاد مسعود کیمیایی، ...، اساتید برجسته تاتر، استاد رفیعی، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجی ، شیر علی قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلین مونرو، مرحوم مارلین دیتریش، مرحوم مغفور گری گوری پک و ... آری می پذیرم که به پای این اتللوی خبیث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...


عروس داش مشتی: با اجزه بروبکس مُجلی نیست من که پایه ام ...


عروس زیادی مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحیم و به نستعین انه خیر ناصر و معین ... اعوذ با... من شیطان رجیم یس و القرآن الحکیم .... الی آخر .... ( و در آخر ) نعم


عروس فمنیست: یعنی چی؟! چه معنی داره همش ما بگیم بله ... چقدر زن باید تو سری خور باشه چرا همش از ما سؤال می پرسن ! ... یه بار هم از این مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسین ... (اصولا این قوم فمنیست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و یه چیزی ازشون بپرسن ... فقط باید زد تو سرشون و بهشون گفت همینه که هست می خوای بخواه نمی خوای هم به درک

 

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 |

دروغ های متداول برخی پسران به دختران همراه با معانی آنها

دروغ های متداول برخی پسران به دختران همراه با معانی آنها
 
 (طنز)
 

دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم

معنی: دیگه هیچ وقت منو نمی بینی

دروغ: تو قسمتی از وجود منی- نمی دونی تا چه اندازه دوستت دارم

معنی: تو برای من به اندازه کافی زیبا، باهوش و پولدار نیستی میزارمت کنار

دروغ: اون دختر هیچ تیریپی با من نداره - ما فقط دوست معمولی هستیم

معنی: عاشقشم

دروغ: من ترو برای وجود خودت دوست دارم

معنی: من فقط دنبال عشق و حال هستم

دروغ: آخر این هفته با دوستام داریم میریم کوه

معنی: داریم میریم دختر بازی.

دروغ: می تونی 5 هزار تومن بهم قرض بدی؟ تا آخر هفته بهت برمیگردونم

معنی: پولتو ببوس و باهاش خداحافظی کن.

این هم شاید بزرگترین دروغی باشد که تا بحال گفته شده:

دروغ: قول میدم تا زمانیکه مرگ مارو از هم جدا نکرده عاشقت باشم، باهات صادق باشم و ازت نگهداری کنم

معنی: ازت میخوام لباسامو بشوری، خونمو تمیز کنی، غذا برام بپزی، وقتی مریض میشم ازم پرستاری کنی، از بچه هام مراقبت کنی، به دوستام و خـانوادم سـرویـس بدی . هر وقت بخوام میـرم با دوسـتــام و دخـتـرای دیـگـه گـردش، هیچوقت پول بـهت    نمی دم و هیچ کلمه خوشـحال کنـنده ای بـهت نخواهم گفت و هیچ کاری که برای تو جالب باشه انجام نخواهم داد!

 

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 |

آسیب شناسی فک و فامیل

آسیب شناسی فک و فامیل
 
 
 
 
۱ - خاله
معنای لغوی : خواهر مادر
معنای استعاره ای : هر زنی كه با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیك : یك خانم مهربان و دوست داشتنی كه خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد .
غذای مورد علاقه : آش كشك.
ضرب المثل : خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو كشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود .
زیر شاخه ها : شوهر خاله: یك مرد مهربان كه پیژامه می پوشد و به ادبیات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران كودكی  كه یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یكی دیگه ازدواج می كنید یا   باهاش ازدواج می كنید اما عاشق یكی دیگه هستید .
مشاغل كاذب : خاله زنك بازی، خاله خانباجی .
چهره های معروف : خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن یك خاله ی مجرد در كودكی از جمله نعمات خداوندی است .
 
۲ - عمه
معنای لغوی : خواهر پدر
معنای استعاره ای : هر زنی كه با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی كه مادر چشم دیدنش را نداشته باشد .
نقش سمبلیك : به عهده گرفتن مسئولیت در موارد ذیل : ۱ - جواب همه ی فحش هایی كه می دهید. مثال :  عمته … ۲ - جواب همه ی محبت هایی كه می كنید. مثال: به درد عمه ات می خوره … ۳- توجیه كلیه ی بیقوارگی ها/رفتارهای نامتناسب شما (تنها برای دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتی . ۴ - خیلی چیزهای بدِ دیگه. از ذكر مثال معذوریم …
غذای مورد علاقه : شله زرد، سمنو .
ضرب المثل : ندارد (تخفیف به دلیل   تعدد در   نقش های سمبلیك ).
زیر شاخه ها : شوهر  عمه: یك مرد   پولدار كه   سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است . پسرعمه/دخترعمه: همبازی دوران كودكی   كه در بزرگسالی حالتان را به هم می زنند .
مشاغل كاذب : Match-Making
چهره های معروف :  عمه لیلا .
ترجیع بند : دختر كه رسید به بیست، باید به حالش گریست. (شما رو نمی دونم ولی من اینو از عمه ام می شنوم نه از خاله ام !)
داشتن یك عمه كه در توصیفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسی های زندگی است .
 
۳ - دایی
معنای لغوی : برادر مادر
معنای استعاره ای : هر   مردی كه با   مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی كه پتانسیل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد .
نقش سمبلیك : یكی از معدود مردانی كه   هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش گریه كرد .
غذای مورد علاقه: فسنجون .
ضرب المثل : عروس را كه مادرش تعریف كنه، برای آقا داییش خوبه. اگه خاله ام ریش داشت آقا داییم بود .
زیر شاخه ها :   زن دایی: یك زن چاق و شاد كه خیلی كدبانو است و جلوی مادر قپی می آید .  پسردایی/دختردایی: همبازی دوران كودكی   كه در بزرگسالی   مثل یك همرزم ساپورتتان   می كنند .
چهره های معروف :  علی دایی، دایی جان ناپلئون .
ترجیع بند : همه چیز زیر سر این انگلیساست .
سعی كنید حتما حداقل یك دایی داشته باشید .
 
۴ - عمو
معنای لغوی : برادر پدر
معنای استعاره ای : هر   مردی كه با   پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد .
نقش سمبلیك : یكی از مردانی   كه شما   همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید   كارتون ببینید  تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یكی از مردانی كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد و همیشه وقتی می رود پدر ساكت شده، به فكر فرو می رود .
غذای مورد علاقه : قرمه سبزی، آبگوشت .
ضرب المثل : عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند .
زیر شاخه ها :  زن عمو :  یك   زن خوشگل   كه زیاد به شما توجه نمی كند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران كودكی  كه اگر تا هجده-بیست سالگی دوام آورده باهاش ازدواج نكنید خطر را از سر گذرانده اید .
مشاغل كاذب : بازی در قصه های ایرانی-اسلامی .
چهره های معروف :  عمو زنجیرباف،  عمو یادگار، عمو پورنگ .
داشتن یك   عمو ی   پولدار خیلی خوب است .
 

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 |

زنگ تفريح

روزی دو پيغمبر با هم راه ميرفتن , رو زمين يه 100 تومني پيدا ميكنن , اولي ميگه مال منه , دومي ميگه مال منه و .....  خلاصه حرفشون ميشه , بعد قرار ميذارن تاس بندازن , هر كي بيشتر آورد 100 تومني مال اون باشه.
اولي تاس ميندازه 6 مياره.
دومي تاس ميندازه 7 مياره.
اولي ميگه : خاك تو سرت , واسه 100 تومن معجزه كردي.
----------------------------

به يکي ميگن اذان بگو
طرف ميگه:از اولش؟
ميگن :بله
ميگه: از اول اولش
ميگن:بله
طرف ميگه:
تيک تاک ، تيک تاک
---------------------------

مرد عابدی مقداری گندم به آسیاب برد تا آرد کند، آسیابان گفت: امروز وقت ندارم، برو فردا بیا. عابد گفت: من مردی با خدا و زاهدم، اگر گندم مرا آرد نکنی و دلم بشکند، دعا خواهم کرد تا خدا آسیابت را خراب کند.
آسیابان گفت: اگر راست میگویی دعا کن تا خدا گندمت را آرد کند که محتاج من نباشی.
---------------------------

پدری پسرش را نصیحت می کرد که: پسر جان اگر از محله ای رد شدی و صدای بزن و بکوب و مبارک باد شنیدی، فورا برو تو. عروسی است و یک شام خوب و مجانی گیرت میاد. کسی هم نمی فهمد که تو غریبه ای. هر کس فکر می کند تو از اقوام طرف دیگری.
اگر از محله ای رد شدی و صدای گریه و زاری شنیدی، برو تو. آنجا روضه خوانی است و لااقل یک چای و سیگار مجانی گیرت می آید. شانس بیاری، نهار هم به تو می دهند.
ولی اگر از جایی شنیدی چند نفر صدا می زنند یا علی.... یا علی... بیخود داخل نشو و وقتت را تلف نکن. حتما چند نفر زور می زنند که یخچالی را از پله ها بالا ببرند.
-----------------------------------

کشیشی برای بچه ها موعظه می کرد و راجع به پیدایش انسان و خلقت بشر روایاتی می گفت. یکی از بچه ها که پدرش استاد علوم طبیعی بود و از پدرش در این باره حرف هایی شنیده بود، از این اختلاف عقیده تعجب کرده، بلند شد و گفت:
پدر مقدس! ولی بابای من می گوید که ما از نسل میمون هستیم.
کشیش اورا با اشاره دست وادار به نشستن کرد و جواب داد:
پسر جان! امور خانوادگی شما به ما مربوط نیست.
--------------------------------------

داش غلام آخر عمری توبه کرده و به زیارت حج عازم شد.
در آنجا شرطه ها در جیبش بطری ویسکی پیدا کرده و او را می گیرند.
گفت والا راستش من روماتیسم دارم، نمیتوانم هفت بار دور کعبه بچرخم. این را که می خورم، کعبه دور من می چرخد و زیارتم قبول می شود.
-------------------------------------  

روزی شخصی در شهر ادعا می کرد که من خدا هستم. مردم شهر وی را نزد حاکم می برند. حاکم برای اینکه او را بترساند به او می گوید که پارسال مردی دیگر ادعا می کرد که پیغمبر است و من دستور دادم او را کشتند.
این شخص جواب داد:
کار خوبی کردی، چرا که او فرستاده من نبود.
-----------------------------------

مردی سکته کرده و پایش فلج شده بود. رفت به حرم امام رضا و در زاویه شرقی حرم معتکف شد تا علاج خود را از امام بگیرد.
پس از چندین شبانه روز راز و نیاز، احساس کرد حضور قلبی پیدا کرده و چه بسا شفای خود را به زودی بگیرد.
ناگهان زنی پیدا شد که در جوار او اطراق کرده و شروع به گریه و زاری که: ای امام شفای خود را از تو می خواهم. چندین سال است که بچه دار نمی شوم و شوهرم قصد طلاق من را دارد.
مرد که دید با این ترتیب حواس امام بکلی پرت خواهد شد و زحمات چند روزه اش به هدر میرود، به زن روکرده و می گوید:
خواهر جان، این جا قسمت ارتوپدی است. بخش زنان و زایمان آنطرف است.

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |

خطاي ديد

خطاي ديد

- در صورتی که حرکت نقطه متحرک را تعقیب کنید تنها یک رنگ را می بینید، صورتی

٢- حالا لحظاتی به علامت + که در وسط قرار دارد خیره شوید. نقطه متحرک را پس از لحظاتی به رنگ سبز خواهید دید.
٣- حالا زمان بیشتری را بر روی علامت + تمرکز کنید، پس از لحظاتی نقاط صورتی آهسته آهسته ناپدید خواهند شد.
عجیب اینجاست که هیچ نقطه سبزی در این عکس در کار نیست و در واقع نقاط صورتی نیز ناپدید نمی شوند. این دلیل محکمی است که ما همیشه دنیای خارج را آنگونه که هست نمی بینیم.

عجیبه نه!!!!!!!!!!!!!!

چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |



در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود
می گذرد...
عشقها می میرند
رنگها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده بجا می ماند.
دوست دارشما چارلیcharlly


Home
E-mail
BAHAR 20

تصاوير زيبا سازی وبلاگ

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ



خدمات وبلاگ نويسان جوان

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس